تبليغاتX
یاداشتهای نه چندان خصوصی - "جیغ بنفش"
هر چند دلم نمی خواست مطلب آغازی سال را با این عنوان شروع کنم و  از ناامیدی و تلخی و ناملایمت بگم. اما همه ما می دونیم اینجا ایرانه و هر روزی که از خواب پا می شی متاسفانه یه استرس و تلخی و تندی  را تا شب باید تحمل کنیم. خدا را شاکریم و از این هم سپاسگذار پروردگاریم!

یادم می آید سال دوم دانشجویی بودم و عضو انجمن اقتصاد علامه، یه روز قرار بود یه بیانیه یا مطلبی رو بنویسم از سر اتفاق بر خوردم به سردبیر یکی از نشریات حرفه ای کشور و از ش خواستم متن منو بخونه و نظرش رو بده ، اون هم با بزرگواری تمام خوند و گفت فلانی این متن تو جیغ داره تو حرف نزدی جیغ کشیدی و سر مقاله اون ماهنامه رو که در حال چاپ بود و نوشته بود به من داد و گفت بخون می شه داد زد و حرف زد اما جیغ چیزی توش نداره ، هر وقت مصاحبه و مطالب تند  برخی از دوستان چپ رو می بینم یاد حرف اون بزرگ می افتم و می گم کاش می شد این دوستان توی بعضی مطالب تندشون داد بکشند.

اما منظورم من از این دو مقدمه نسبتا بی ربط چی بود دلم نمی خواد اول سالی جیغ بکشم اما هفته گذشته وقتی که با ابولفضل جهاندار تلفنی صحبت کردم و وقتی امروز با برادرش حرف زدم و یاد معصومیت دختر کیوان افتادم  که چندین ماهه پدرش رو ندیده، یادم افتاد خانم کیوان انصاری وقتی می پرسید "پدر کیوان ۱۱ سال در اسارت بوده برای این کشور، کیوان خودش اهل جبهه و جنگ بود اینها بدرد وساطت و کفالت اون نمی خوره؟ و من با شوخی و شاید واقعا برای خنده همه گفتم نه بدرد شفاعت اون دنیاش می خوره و توی این نظام این چیزه ها فقط بدرد خودی ها و از ما بهترون می خوره!

امروز وقتی یادم افتاده ۸ ماهه که این بچه ها گرفتار تکبر و ستم دستگاه امنیتی کشور شدند گرفتار تند مزاجی و ستم پیشگی بزرگان امنیتی جمهوری اسلامی شدند و هیچ روزنه امیدی برای رهایشون نیست، می خوام جیغ بکشم و مثل اون مطلب تند که جیغ توش بود و گوش رو کر می کرد و بدرد دیگری هم نمی خورد حالا هم یه جیغ بلند و بی نهایت می خواهم بنویسم و بکشم

بابا ! جهاندار و کیوان و درخشندی رو بی خیال بشید، وای بر شما ستم کاران  که چطور می خواهید جواب این همه ظلم رو بدهید وای بر شما و ننگ بر شما!

دلم می خواست دانشجو بودم و می ننشستم و  جیغ می کشیدم جیغ بنفش و از شر بعضی ملاحظات خلاصی می یافتم.

بچه ها از زندان پیغام دادند که سربازان انگلیسی رو بی خیال شدند و ما هنوز مانده ایم و بی توجهی می شویم، آری ما شو تلویزینی آقایان رو میبینیم ولی بسیاری از دوستانمان بی جهت مانده اند

+ نویسنده:هادی کحال در شنبه 25 فروردین1386 و ساعت 5:5 بعد از ظهر |
Powered By
BLOGFA.COM
BLOGFA> Balatarin