تبليغاتX
یاداشتهای نه چندان خصوصی

این روزها بد جوری دلتنگ سید علی اکبر شدیم، سی روزی میشه که صداش را از تلفن نشنیده ام و گاه گاهی که بعضی از امور سازمان را در صبح اول وقت قرار پیگیری می گذاشتیم، صدايش را از بلند گوي تلفن نشنيده ام كه من رو از خواب بيدار كنه، هميشه ۱ خنده كه بقول فريد مدرسي از ته دل نبود به لب داشت و پيگير و سخت كوش،‌دلتنگ موسوي شدم و منتظرم تا او بياد و پايانامه ارشدم رو كه اگر حمايتش نبود به سرانجام نمي رسيد به سازمان توسعه برق ببرم، پايان نامه را جلد كردم و منتظرم تا با به محل كار سابقش بروم و با جعبه شيريني از لطف كارمندان آن مجموعه كه مرا ياري رسانند تشكر كنم ، چند باري تصميم به بردنش بي موسوي گرفتم ولي گويا از روي گل آنان خجالت مي كشم اگر بپرسند موسوي كجاست و شما برايش چه كرديد، گويا ديدن اون ساختمان بي موسوي لطفي نداره

سيد خيلي به من لطف داشته و هميشه بياد كمك هاش هستم . پدرش عاقدم بود و خودش هميشه در سازمان حاميم، موضوع پايالن نامه را كه گفتم سريع مشغول كار شد و از كارشناسان اون مجموعه خواست كمكن كنن . يك ماه است كه با هم نزاع و خنده و تلخي و شيريني و دعوا و تفاهمي نداشتيم، ديشب به يكي از حضرات خانه احزاب مي گفتم سيد علي اكبر از محمد خرداديان تا اعضاي مجاهدين خلق و تا نوري و كديور را در زندان ملاقات مي كرد و به درد دلشان و كارهاي كه داشتان و انتظاراتي كه داشتن گوش مي كرد ولي انتظار گوش شنوا يافتن براي موسوي انتظار زيادي است اين روزها ، با آنكه امراي اصلاحات بنا به ناديدنش داشتند ، خود را از پي جسارت و پيگيري و صداقت و خلوصش به آنان تحميل مي كرد . سيد از محمد خرداديان تا عبدالله نوري را پي جويي و پي گيري احوال مي كرد و نمي دانم تا حد او چه كسي پيگيري حالش است

امروز سالگرد تولد دخترش زهراست كه در روز تولد حضرت زهرا اطهر بدنيا آمده ، از زهرا خجالت مي كشم چرا كه روزي كه دخترم بدنيا آمده بود سيد در تركيه و در فروشگاههاي آنكارا بدنبال لباس زيباي براي دخترم بود و به اين و آن نشانش مي داد كه اين لباس براي دختر فلاني مناسب است يا نه ! درست روزي كه كيميا بدنيا آمد سيد در تركيه بود و بيادش بود كه يكي از اعضاء سازمان نو رسيده دارد و از سر لطف برايش پيراهني زيبا خريد تا به او هديه دهد. من شرمسار سيدم كه هديه دخترش را در نبود پدر به او خواهم داد و اگر زهرا از بچه هاي سازمان بپرسد كه پدرش كه هر ساله در جشن تولدش براي او شمع و كيك و شيريني مي گرفته كجاست و ما برايش چه كرده ايم و هديه تولدش را آزادي پدرش بداند  چه جوابي به بدهيم

دلتنگ اويم كه اين روزهها كه همه مي آيند و مي روند و چراغ سازمان برافروخته تر از هميشه است در جلو درب نمي نشيند تا از پس بي تكبري و خلوصش ميزبان بي تكبر ميهمانانش باشد. ۱ ماهي است كه تلفني از سيد نداشتيم و هر روز كسي ميايد و از وصف او مي گويد ما رو بواسطه رابطه عاطفي كه با او داشتيم محزون مي كند

هر چند هيچ وقت بنا نداشتيم نازك و نارنجي ايام باشيم و دو سه روزي زندان كه پشت قباله فعاليت هاي سياسي همه مان نوشته شده رو باور نكنيم و با او زندگي نكنيم. به هر حال زندان برايمان بايد دير و زود داشته باشد ولي سوخت و سوز نداشته باشد. به گمانم هم زهرا و هم امير حسين و هم مادرشان و ماها همه از اين قباله و آن نوشته آگاهيم، نه شكايتي است و نه گلاييه تا بوده همين بوده ، شرمساريم كه يكي بيشتر است و ديگري كمتر و چرا اين داستان سرانجامي ندارد و به قول رحماني اين دعوا هميشه به نفع استبداد و نيروهاي ضد دموكراتيك تمام شده و فقط بايد وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم / كه در طريقت ما كافريست رنجيدن

+ نویسنده:هادی کحال در یکشنبه 25 تیر1385 و ساعت 2:48 قبل از ظهر |

+ نویسنده:هادی کحال در یکشنبه 18 تیر1385 و ساعت 11:20 قبل از ظهر |

در سال ۸۱ بود که تقی رحمانی سفری به پاریس داشت و بعد از سفر برای اولین بار ، بطور جدی سخن از جبهه ای شنیدم فراگیر که تمام نیروهای ملی را گرداگرد خود جمع کند و محورش دفاع از حقوق اساسی انسانها، آن چیزی که به حمدالله در کشورمان فراموش شده باشد، این توصیه و دغدغه تقی را اگرچه شاید دیگرانی نیز به زبان رانده بودند اما من از آن زمان بیاد دارمش، تحکیم شروع به طرح این شعار کرد تا در دوره تعلیق استراتژی راهی باشد برای خروج از بحران و یا فراری به جلو، طبیعی است که در شرایط بی برنامه گی و نداشتن هدف و استراتژی و چشم انداز ، حرف های زیادی گفته می شود که بسیاریش تخیل و توهم کامل است و چه طرح های متخیلانه و متوهمانه که در داخل و خارج در این روزگار برای سیاست و فعالیت های اجتماعی نوشته نمی شود. البته اگر جریانی برنامه منسجم و مشخصی داشته باشه که بتونه نیروههای سیاسی رو دورش جمع کنه می تونه برنده بشه اما تا حالا که ما چنین چیزی رو ندیدیم و مثل آن فقیر ورشکسته ای که راهی بسوی ثروتمند شدن می جوید و نزدیکترین راه را که در خیال شیرنش مطمئن و بی درد سر تین  می دونه انتخاب می کند، مثلا با خودش می گوید اگر با هزار بدبخی پولی پیدا کنم و قرض  و وامی بگیرم و سکه گولد کوئیستی بخرم و همه فامیل را وادار به خریدش کنم و بچه های محله را به زور و رودابایسی به این داستان بکشانم هم منفعتی کسب می کنم و هم با بالا بردن مشارکت ملت بی چاره هزینه خودم را پایین می آورم. داستان ما هم کمی شبیه این موجود فلک زده بیکار الاف است که بدنبال سریعترین راه پولداری است بی آنکه بداند و بدانیم که ثروتمندی به سرمایه ، زحمت و اعتبار محتاج است و کار سخت می طلبد و زحمت فراوان، و مزد آن گرفت که جان برادر که کار کرد و سرمایه داری و کسب اعتبار و منزلت بی زحمت بدست می نمی آید .

در این وانفسای روزگار ما و غالب نیروهای سیاسی آن پسر تنبل و بی حال و بی بضاعتیم که پول سریع می جوییم و بس ، سکه گولد کوئسی تمان و یا بلیط بخت آزمایمان رفراندوم و انقلاب مخملین و انقلاب آب پرتقال است. رفراندوم را خود می نویسم و گولی کوئست مان) انقلاب رنگ و وارنگ( را برایمان می نویسند

بگذریم. سخنم از جبهه دموکراسی بود و تلاش تحکیم برای دعوت گروهها برای کنار گذاشتن مخاصمه و آشتی، آقای دکتر یزدی هم بحث وفاق رو مطرح کرده بودند و موج منفی ایجاد شده بود ، یادم می آید نشستی در علامه قرار شد که برگزار بشه با همین عنوان و اگر اشتباه نکنم هنوز آقای دکتر معین(اگه اشتباه نکنم) هنوز وزیر علوم بودند. دکتر حبیبی منو خصوصی خواست و از اونجا که معمولا این نشست های تحکیم با پافشاری خود دکتر و حداقل حمایت از سوی وزارت خونه برگزار می شد گفت که وزارت خانه علوم و اطلاعات با عنوان نشست مخالفند و اگر ما عنوان رو عوض کنیم و بی خیال این داستان بشیم حاضرند امکان برگزاری را در دستور کارشون قرار بدند(نقل به مضمون) من هم به دوستان داستان رو منتقل کردم و توصیه به برگزاری اصل داستان داشتم که برگزار شد بی یادی از این عنوان و یکی از دوستان که در دوره انتخابات ریاست جمهوری مدافع این عنوان شد در اونجا نسشت رو بی نتیجه گذاشت.

باز بگذریم! این شعار رو ما توی ادوار و تحکیم همواره دنبال می کردیم و به عنوان جایگزین حضور در انتخابات و حضور در قدرت سیاسی ، تقویت تور مدنی و قدرت اجتماعی و حضور در جامعه بجای قدرت را برای مهار قدرت سیاسی توصیه می کردیم، یعنی قدرت اجتماعی مهار کننده قدرت سیاسی بشه تا از نوسان و بلند و پایینی قدرت سیاسی هم دور بشیم و از ثبات حداقلی قدرت اجتماعی استفاده بشه، بنابراین در پاسخ به علاقه مندان حضور در انتخابات توصیه می کردیم که با توجه به رفتاری که در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری با ما می شه بی خیال انتخابات بشید و جبهه واقعی رو تشکیل بدید

درست بعد از رد صلاحیت معین بود که دکتر  جلسه ای با شورای مرکزی تحکیم گذاشت و مهدی بطور جد به دکتر توصیه می کنه فرصت مناسبی برای تشکیل یک جبههه فراگیر و طرح شعارهای اونها هم هست، البته ظاهرا این پیشنهاد گروههای ملی مذهبی و دیگران هم بوده بو جبهه اعلام شد که در شرف تاسیس است، باز بگذریم که تا اوائل مهر همه ملت انتخاباتی در شوک بودند و با پیگیری دکتر یزدی جلسه ای در منزل نوری برگزار شد و بعد ادامه جلسات به دفتر دکتر معین حوالت داده شد و تا اردیبهشت امسال بحث بر سر چگونگی و چرایی جبهه به طول کشید و بحث انتظار از جبهه ، شرایط عضویت و مسائل کلان کشور از زنان تا محیط زیست و اقوام و روحانیت و کل شی  موجود  بحث شد تا کمیته تدوین پیش نویس آماده بشه و تا این اواخر

باز بگذریم سخنم اصلی من اینجاست! سید علی اکبر بنده رو به عنوان یکی از نمایندگا سازمان به جبهه بردند و طی این ۸-۹ ماه در خدمت آقایان علما بودیم و بقولشان حض وافرای از انفاس قدسی و انوار عالم تابشان بردیم ، شورای جدید ادوار از ابتدای فعالیت با حضور ما در اونجا بشدت مخالفت کرد  و اساسا کارکرد جبهه را با این ویژگیها مناسب نمی دانست، آقای دادفر و زیدآبادی هم در شورای سیاست گذاری مخالفت داشتند و........... اما باز به گمانم می آمد که ما از اول هم انتظار زیادی از جبهه نداشتیم و مشخص بوده برایمان که ترکیب موجود صرفا دبیر خانه تشکیل خواهند داد تا امضاء های گذشته بر سر مسائل مختلف رو بشکل نهادی رو پیگیری کنه، یک دبیر خانه برای همکاری کوچک بین گروهی، شکلی از باشگاه حزبی، انتظاری بیش تر واقعا وجود نداشته و ندارد.

اما در این روزها که سید علی اکبر رو گرفتند واقعا متاسف شدم برای خودم که چقدر خوشبینانه تا این حد هم از آقایان انتظار داشتیم، جبهه حاضر نشد و آقای معین که منشور رو بدون اجازه سایر اعضا به پیش علما می بره و مصاحبه می کنه حاضر نشد ۱ مصاحبه و اظهار نظر در مورد دستگیری مهندس بکنه، سوالی که واقعا منو سخت تکون داده اینه که جبهه که نمی تونه ونمی خواهد از یکی از اعضاء خودش دفاع کنه و در حد یک مصاحبه، چگونه از اقوام و اکراد و کارگران و زنان و به قول دکتر معین محذوفین جامعه و آنچه نقض حقوق بشر چگونه می خواد دفاع کنه، شاید دوستان بفرمایند که ما یه جمع کارشناسی هستیم و هنوز وارد فاز عملیاتی نشدیم اما سالی که نکوست از بهارش پیداست، حداقل همبستگی در جبهه برای دفاع از همدیگر وجود ندارد ، حداقلی از احساس وابستگی و کمک و پیگیری در جبهه وجود ندارد و به قول تاج زاده دوستان گریپ شدند و بوی از داستان موسوی به مشامشان نمی رسد. جبهه که نمی تونه و نمی خواد که از عضو خودش بخاطر یکسری انتقاد دفاع کنه به نظرم دفاع از حقوق بشر و دموکراسی براش یه شوخیه

این روزهها بعضی از دوستان توصیه  می کنند که به دوستان در جبهه تماسی بگیریم و اعتراض کنیم و یا خبرنگاری رو سفارش کنیم که آقا جون مادرت به این بزرگان جبهه که مدهوش در دفاع از حقوق بشرند ۱ زنگی بزن و ۱ مصاحبه بگیر، ولی هر چه فکر می کنم گلی خوبه که خودش بشکوفه ! حالا واقعا نمی دونم باید سلام بدم یا خداحافظی کنیم از جبهه باید رفت و گفت و انتقاد کرد و یا بی خیال آروم آروم این عملکرد ها رو جمع کرد و زد تو سر جبهه، دیشب با یکی از بزرگان جبهه صحبت می کردم و گله داشتم از کار دکتر معین و سکوت کامل نهضت و ایشون هم گله می کرد که خوب طبیعی است وقتی آقای موسوی در جلسه پرخاش می کنه باید منتظر سکوت آقایان هم باشه، گفتم عجب پس جبهه فقط برای دوستان مطیع و شکر گذار خواهد بود و محذوفین همین دوستان نزدیکترن و منتقدان از حمایتی برخوردار نخواهند بود، البته قطعا این داستان اگه برا هر کسی دیگرم می افتاد زیاد فرقی نمی کرد هر چند هنوز از این جمع کارشناسی به اعتقاد خودشون کسی انتظار شق القمر نداره اما همانطوری که یک برنامه تبلیغی وسیع برای دیدار با علما و انتقال نظرات جبهه به علما از طریق آقای معین صورت می گیره  به همون اندازه که دود جبهه رو رانداختید و سر و صداش گوش همو رو پر کرده نصفی از اون وقت تبلیغاتی رو هم برای اعضا می ذاشتید بد نبود، بی جهت نبود که عبدالله نوری، هاشم آغاجری، کدیور از جلسات اول از دوستان جدا شدند

+ نویسنده:هادی کحال در یکشنبه 18 تیر1385 و ساعت 9:34 قبل از ظهر |

امشب فرصتي دست داد تا بعد از يك هفته سفر و نبودن در خانه به وبلاگ بعضي از دوستان سركي بكشم و مطالبي كه دوستان در مورد موسوي را نوشتن بخونم. هفته گذشته يكي آدرس وبلاگي رو برام فرستاد كه مخصوص آزادي مهندس بود و نمي دانم كه اين وبلاگ رو كي آپ می کنه اما دیدن طراحی قشنگش و تصاویر عالی که ما خودمون در سازمان او نها رو نداریم برام بسیار دلچسب و شیرین بود. یک جمله در بالای صفحه بسیار برام جذاب بود و اون "مهندس موسوی تنها نیست این رو ثابت خواهیم کرد" بود. و من واقعا به عنوان یکی از اعضاء سازمان بسیار شرمنده  از دوستانی شدم که از ما جلو تر و فعال ترن و از خانواده مهندس و از سازمان هم شرمنده شدم که دوستانی دیگر انقدر با حرارت و لطف سید علی اکبر رو فراموش نکردن.

هفته ای پیش جلسه ای در ادوار برگزار شد و من با دوستان امید زیادی برای حضور پر رنگ همه گروهها نبداشتيم و حتی برای اجاره صندلی هم اصرار زیادی نداشتیم. اما از ساعات اولیه برنامه واقعا شگفت زده شدم بسیار بیش از انتظار و توقع بزرگوارانه همه دعوت سازمان را پذیرفته بودند و بر ما منت نهاده،‌در ساختمان كوچك ادوار حاضر شده بودند. به گونه اي جمعيت در ساختمان مزدحم شده بود كه من تاكنون همچنين جمعيتي رو توي ادوار نديده بودم

به گمانم اومد كه در سالگرد استقرار دولت جديد با همه ظلمي كه با ايران و شرافت ايراني و تاريخ ايران شد و با همه مضايقه و لجاجت بچه گانه دولت با نهادهاي مدني و با همه انتقاداتي كه فعالين سياسي از همديگر دارن، باز صداقت و خلوص و اخلاق مي تونه محور باشه و همه بخاطر تلاش ها و زحمات مهندس او نرا فراموش نكنن

به هر حال موسوي با پيگيري هاش ، با بي آلايش خاص ش و با محبت و خلوصش عليرغم سن كمش تونسته توي اين جامعه تكبر زده سياسي كشور آبروي براي خودش دست و پا كنه و خودش رو به ديگران تحميل كنه. اميدوارم كه به زودي شاهد آزاديش باشيم

+ نویسنده:هادی کحال در دوشنبه 12 تیر1385 و ساعت 0:15 قبل از ظهر |
Powered By
BLOGFA.COM
BLOGFA> Balatarin