به قول خرچنگ( در دیالوگ فیلم وفا) که می گفت من احساسم را در کارم وارد نمی کنم . من هم زیاد از اینکه بخاطر روابط عاطفی با کسی آب از تالار برایش پایین بریزم و در مدحش بنویسم و یا موضع بسیار جانبدارانه ای برایش بگیرم، ابا دارم و اجتناب می کنم. مطلب دیروز را از باب اینکه مبادا برای موسوی خیلی عاطفی نوشته باشم با بعضی از دوستان چک کردم. اصلا خودم چون آدم حرف مفت زنی هستم و ملت را مسخره می کنم از باب اینکه دست نیافتم و در جمع خودمان اذیتمان نکنند ابا دارم که عاطفی بنویسم و بگم فلان بود و فلان بود. اما واقعا دل تنگ موسوی شده ام و نمی توانم میزان علاقه ام به او را مخفی کنم. او زیاد به گردن من حق دارد
اما آقای شیخ علی آقای افشاری آقا شیخ سعید حبیبی و جناب مستطاب آقای زیدآبادی زیده عزه و برادر حسین زمان و جمیع علما اعلام، که در باب آقای موسوی ذکر مصیبتی کردند و خوانند و دلهای را به بغل تالار هشت بهشت بردند ، جسارتم نداشته ام را فزود که ما هم ذکر مصیبتی بکنیم. نقل است پیامبر بعد از جنگ احد که اسلام شهداء بالایی داد به هر جا می رفت می دید هر کسی شهیدی از دست داده و بر گور کشته خود افتاده و مصیبت می خواند و امیر نامدار سپاهش مظلوم و بی کس است ، بسیار محزون شد و از همه خواست بعد از ذکر مصیبت برای شهدای خودشان نامی هم از عموی بزرگوار و رشیدش حمزه بیاورند و این گونه شد که حمزه عموی پیامبر لقب سید الشهداء گرفت و تا واقعه کربلا لقب سیدالشهداء به حمزه تعلق داشت و پس از آن به امام حسین(ع) تعلق گرفت. بلا تشبیه منظور اینکه من در این روزها هر جا می روم همه در حد احوال و سراغ از موسوی می پرسند اما کمتر کسی زنگی و تماسی و پیغامی برای خانواده اش نمی دهد البته بسیاری به سراغ خانواده اش رفته اند اما بسیارند کسانی که به گمانم می آمد اگر روزی مشکلی پیش بیاد به سراغ موسوی خواهند آمد و اتفاقا موسوی واقعا برایشان زحمت کشیده و حق به گردنشان دارد
من در این دو سه روزه هر جا رفتم بسیاری به حضور موسوی در این مراسم انتقاد داشتند و می پرسیدند برای چه مهندس به قلاب آقایان افتاد. مهندس خودش برنامه ای برای حضور در این مراسم نداشت و از قبل گفته شده بود که دوستان به دلیل مشکلات کاری و نداشتن برنامه در این مراسم شرکت نخواهند کرد. اما دعوت و اصرار به حضور ایشان را مثل همیشه به آنجا کشاند و پایبندیش به اخلاق او را نه تنها به عنوان یک میهمان به هفت تیر کشاند بلکه بخاطر رفتارهای ناگوار با دختران و زنان او را به دفاع از آنان واداشت و آن شد که نباید می شد
اما سئوالم اینست که این خانوم های بزرگوار مدافع حقوق بشر صرفا به دنبال تامین حقوق زنان و حقوق خودشانن و یا ارزنی از مردانگی موسوی در وجودشان هست . تا آنجا که من مطلع هستم این بزرگواران نه زنگ زدند و نه پیگیری کردند که میهمانشان چه سرانجامی یافته و چگونه بخاطر برنامه آنان موسوی صورت حساب قبلش را نیز سر رسید کرده، هفته پیش بزرگواری از ایشان حاضر نشد بیانیه ای حمایت از زنان و موسوی را به بهانه آن که در آن گفته شده بود وزارت کشور چرا مجوز نمی دهد امضا نکرد. من ازبزرگانشان واقعا بی خبرم که نه حضوری نه اطلاعیه ای نه حمایتی . واقعا به به به این همه مرام و معرفت.
شنیدم بعضی از دوستان کارگزارانی پیگیر احوال و کار مهندس هستند اما توقع من از مشارکت بسیار بیشتر بود. هر چند حجاریان انصافا مثل همیشه زحمت کش و فعال است. اما به نظرم کسی انگیزه ای برای فعالیت و پیگیری ندارد و شاید بعضی بدشان نیاید که سید در بند بماند. نمی دانم آقای گنجی یادش مانده موسوی رایش چه کرده یا نه ؟ نمی دانم بسیاری از دوستان ایشان در مجلس ششم ذره حرمت نمک خورده با هم را دارند و یا اصلا می دانند سید علی اکبر موسوی کیستن و یا یادشان رفته ؟ نمی دانم
اما می دانم زبانم بعد از آزادی بر موسوی دراز خواهد بود تا آنانکه برایش تب نمی کنند برایشان نمیریم و سرمایه اعتبارش را بواسطه اخلاق و مردانگیش بی محابا خرج نکند. به نظرم کلام خرچنگ را باید جدی تر بگیریم و همچون همه این بزرگوارانی که نام بردم بی جهت نه انتظاری از کسی داشته باشیم نه چک سفید امضاء برایشان بکشیم.
واقعا دل تنگ موسوی شدم و دلم براش بد جور گرفته هر روز صدایش را می شنیدم که یا داعوایمان می کرد و یا به کاری حواله مان می داد ولی از یکشنبه گذشته از او بی خبرم تنش به ناز طبیبان نیاز مباد / وجود نازکش آزرده گزند مباد





