تبليغاتX
یاداشتهای نه چندان خصوصی

البته نمیدونم که چهارشنبه مسابقه فوتبال و یا برنامه عروسی و یا هرچیز دیگریه که این تیتر رو انتخاب کردم فقط میدونم دولت برای تکمیل خودش در انتظار نظر نمایندگانه و البته از اونجا که من عادت کردم خودمو نخود هر آشی می کنم و بی دلیل به توصیه های آقای بشیریه گوش نمیدم یک مطلب دیگه بدستم رسید که یکی از دوستان اونرا قبل از چاپ برای نظر خواهی داد. بد ندیدم در ادامه پیگیری مسایل اخیر اونرا در اینجا نقل کنم البته اگر این داستان ادامه پیدا کنه که از این دولت کریمه و مجلس  احتمالا بعید نیست تبدیل به شانا شماره ۲ شوم مطلب را بدون هیچگونه به عهده گیری مسولیتش و یا رد و قبول محتواش در اینجا عینا نقل می کنم تا از نوشته های سایر دوستانم هم استفاده بشه:


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در دوشنبه 30 آبان1384 و ساعت 2:56 قبل از ظهر |
امروز یکی از دوستان مطلبی را برای نظر خواهی برای من ارسال کرد تا به عنوان یادداشت در یکی از روزنامه ها استفاده کند این مطلب را عینا نقل می کنم:

ناکامی پنج فرستاده احمدی نژاد به مجلس برای عضویت در دولت، چهارشنبه را به روز سرنوشت سازی در روابط مجلس و دولت بدل ساخته است و توان تسلطی در جلب همراهی نمایندگان، نقش تعیین کننده ای در آینده این روابط یافته است.


ادامه مطلب
+ نویسنده:هادی کحال در شنبه 28 آبان1384 و ساعت 3:29 بعد از ظهر |

امروز صبح که از خواب بیدار شدم به رسم همیشه برای دور کردن پریشانی خواب، تلویزیون را روشن کردم که از بی خبری خواب، صاحب خبر شوم و از آنچه که در زمان خواب بر پیرامون ما گذشته آگاه شوم.خبری بس تاسف برانگیز  و متاثر کننده جان نیم رفته خواب را بشدت ستاند و احساس اندوه و تاسف سراسر وجودم را گرفت . شنیدن آتش گرفتن کتابخانه دانشکده حقوق و علوم سیاسی که عمرش به عمر حضور دانشگاه در ایران باز می گردد و صندوقخانه و شاید شناسنامه اعتباری دانشگاه و یادگار ۶۰سال حضور دانشگاه در ایران است، به غفلت در حریق گرفتار آمد و بخش اعظمی از آن برای همیشه از دست رفت.خبری بسیار ناخوشایند بود. دانشکده حقوق شاید در کنار دانشکده پزشکی دانشگاه تهران مقدمه حضور دانشگاه در ایران و بیانگر سابقه یک دانش و اولویت و دغدغه ایرانیان دهه ابتدای قرن کنونی بود. هرچند جامعه از این دو دانش با چنین قدمت حضی اندک برد و علوم سیاسی و حقوق مقصود نهایی خود را در عین پیشتازی در ایران کسب ننمودند.و همچنان غریب بی منزلت اند. اما شاید جزوه های کهنه و قدیمی و نسخ به یادگار مانده از گذشته از سر اختیار و تمایل به آسانی به سوختن رضا دادند تا بیش از این احساس بیهودگی و کم توجهی ننمایند. اما نکته این سوختن در این بود که روان و پیشینه دانش حقوق و علوم سیاسی در این روزگار با این طرح های عجیب و غریب و مدل های اجرا شده در ساخت قدرت نیازی به حضور  خود نمی دیدند و روانشان پاک شد. دانش علوم سیاسی و حقوق با روانی پاک تر و هویتی خود سوخته آسوده تر، ناباروری و توسعه نیافتگی و غربت قانون و قراردادهای اجتماعی و حقوق انسانی را در ایران از این به بعد به نظاره خواهند نشست. تا شاید حرمت قدمت بیش از این شکسته نگردد و عزت این دو در بی توجهی دیگران بیش از این ذایل نگردد. شاید دانش علوم سیاسی حکایت آن کرد که مهجوری را از خوردن آبی انذار داد که هی از این آب مخور که عقلت را ذایل میسازد و دیوانه از او پرسید که عقل چیست و او هم با تاکید بیشتری گفت که هیچ بنوش و سیراب شو

 شاید از امروز به بعد طراحان و واضعان من درآوردی حقوق و علوم سیاسی آسوده تر نسخه و نقشه و برنامه سیاسی و حقوق برای جامعه بپیچند.امید وارم که پیشینه و اوراق اقتصاد به خودکشی در این روزها راضی نشوند و دانش علوم انسانی از بی توجهی و نقض غرض خود بیش از این سرخورده نگردد.

+ نویسنده:هادی کحال در پنجشنبه 26 آبان1384 و ساعت 0:9 قبل از ظهر |

ماجرای وزارت نفت و مدیریت این کشتی بزرگ که انبانی پر از سکه و رانت،با گردشی اعجاب انگیز از سرمایه و تراکمی از نیروهای دانش آموخته و انباشتی از تجربه و دانشگاهی بس بزرگ برای آموختن و میدانی بس فصیح و گشاد برای تعاملات بین المللی و جذب سرمایه گذاری خارجی و کسب وجاهت جهانی است برای مملکت ما و تمامی دولتهای ایران در طول تاریخ معاصر بس درد سر ساز و تعیین کننده بوده است .اینجا همان جایی است که دکتر محمد مصدق را به آوراگی و شدائد فراوان واداشت هر چند برایش آوازه ی جهانی و تاریخی ایجاد نمود جایی است که محمد رضا را نیز چند باری آوره ساخت و میراث پدری را از دستش ستاند. بدآنگونه که بسیاری آرزو می کردند که ای کاش ما از داشتن این ثروت محروم بودیم. بسیاری از جامعه شناسان تاریخی ریشه استبداد عصر جدید در ایران را در انتهای چاههای نفت می جویند استبدادی که از پس استقلال دولت از ملت نشات گرفته و مانعی در رشد و پویای طبقات اجتماعی در ایران شده است.

 در این ایام نفت این منبع بس مبارک و یا نامبارک برای دولت در کسب میلیاردها دلار ماجراهای بسیاری آفریده است .ماجراهای اخیر شاید علاوه بر استراتژیک بودن وزارت نفت بدلیل حضور زنگنه و حمایت بی باکانه اش از هاشمی در انتخابات باز می گردد. از زمانی که خاتمی کابینه در میانه دور دوم انتخابات تعطیل کرد و به همه وزرا توصیه کرد که وقت را غنیمت شمرند و حداقل برای جلوگیری از بی کاری خودشان در حمایت از هاشمی تلاش کنند. هرچند آقای خاتمی روغن ریخته را نزد امام زاده کرده بود. این اخبار و تبدیل شدن وزارت نفت به ستاد هاشمی به گوش جوان تند وتیز میدان رسید و رقیب را عصبانی نمود و شاید البته الزامات رقابت ایجاب می نمود که رای دهندگان به امید رنگینی سفره از آشپزخانه نفت به سوی او تشویق شوند. و در این میانه نفت کانونی ترین نقطه منازعه حریفان شد. و شد آنچه مدیران نفت نمی پسندیدند.احمدی نژاد هم خبر از قطع دست مافیا و خانواده ثروتمندی را از مدیریت نفت داد و مژده اصلاح روند گذشته در این وزارت خانه که خود دولتی است را سر داد! بنابراین طبیعی بود که وزارت نفت دولت اسلامی خاص باشد.                                                    ترس و اضطرار و پریشانی در تصمیم و پراکندگی در عمل که سوس ویژه دولت است نیز بر آش نفت افزوده شد و دهها گزینه از بالا و پایین، مخفی و گاهی علنی معرفی شد که دو گزینه آن به صحن مجلس رسیدند و از آن خیری ندیدند. این پریشانی، نفت را ویژه و خاص ساخت تا دو روز پیش که تسلطی معرفی شد.

از چپ و راست بر سر این بنده خدا که از قضا از نزدیک می شناسمش آوار خالی شد هر چند او به سُنت شهرش، مردی در تاریکی نشسته برای دیدن روشنایی است و اساسا کم مصاحبه می کند و همیشه می خندد و به سیاق بلدش دوستان را هم در عالم شوخی دست می اندازد گرفتار پروژکتورهای شد که از سایه او هم تفسیر ارایه می نمودند و در آنچه که علاقه نداشت گرفتار شد  تسلطی حتی در میان همشهریانش هم آنچنان شناخته شده نیست و تمایل به شهرت و درد سر ندارد و علاقه دارد در کناری به کارش مشغول باشد در منازعات هم مداخله نکند آزارش به کسی نرسد تا آزاری بر او متوجه نباشد. در خانه سازمانی آرام بیاید آرام برود و از کلاس مدیران ویژه نفت و پتروشیمی بهره نگیرد خلاصه آنچه گفتم در تاریکی نشیند و روشنایی را بپاید.تا چندی پیش که به اصرار خانواده قصد سفری به لندن برای دیدن دخترش را داشت می دانم که از گرفتن ویزا بهمراه همسرش از سفارت انگلیس نا مطمئن بود چه خاصه آنکه پاس آمریکایی داشته باشد.

سابقه آشنایم به روزی بر می گردد که به واسطه لهجه ام با پسر بزرگش آشنا شدم و او همکلاس دانشگاه و پسری مودب و دوست داشتنی درس خوان و مهربان که ارتباطات نه چندان نزدیک خانوادگی و شناسنامه یکسانمان مرا با او نزدیک تر ساخت. و این آشنایی مرا به فضایی زندگی مدیر پتروشیمی ماهشهر  برد. دو پسر که هر دو اهل درس و مطالعه یکی به مدرک همسان من و دیگری در دانشگاه پلی تکنیک و دختری که  الزام ازدواج او را از دانشگاه کاشان به لندن فرستاد و بدلیل نداشتن تابیعت و ناتوانی در تامین هزینه بالای تحصیل از تحصیل واماند تا چنانچه دوران زندگی طولانی در آن دیار، امکان تحصیل برای او را در لندن فراهم سازد. مهدی در این روزها که پایانامه خود را تمام نموده و کارمند قراردادی یک موسسه تحقیقاتی در زمینه انرژی است مهیا شده بود تا بواسطه نامیدی از پدر برای گرفتن امریه روانه خدمت سربازی شود که شانس با او یار شد و احتمالا بدلیل سابقه طولانی خدمت پدر در مناطق جنگی از امتیاز معافیت برخوردار شود. او هیچ شباهتی به آقازاده ها ندارد و بیشتر به فرزند یک دبیر می ماند . نوع رفتارش در دانشگاه ، انتظار داشتن پدری مدیر در یک مرکز بزرگ پتروشیمی را از او سلب نموده بود و وقتی که همچون سایر گروههای دانشگاهی و بواسطه رشته تحصیلی روانه ماهشهر و عسلویه شدیم ، همه را از موقیعت پدر و رفتار ساده اش به تعجب واداشت.در میانه نگارش این متن تلفنی از ناراحتیش بواسطه شایعاتی در مورد خود و خواهرش آگاه شدم و روند نگارش متن را متوجه دغدغه او ساختم

به هر روی با آنکه از نوشتن در مورد آشنایم با خانواده تسلطی واهمه داشتم تا مبادا برای او هزینه ایجاد کنم و یا در نزد دوستان هزینه ای برای خود مترصد سازم اما شرط انصاف را در این دیدم که علیرغم میل باطنیم ازیکی از وزرا پیشنهادی احمدی نژاد دفاع منصفانه کنم . هر چند همچون سایر وزارت خانه ها از او فردی مناسب تر، برای نفت وجود دارد اما باید به مدیریت و سلامت و دیدگاه توسعه گرایانه اش اعتراف کنم و آنچه شایعه پیرامون مهدی ، پدرش و خواهرش در مورد داشتن گرین کارد آمریکایی پدر و یا تابیعت انگلیسی خواهر مهدی وجود دارد را بشدت تکذیب کنم و بگویم رفیق بازی آقای احمدی نژاد حداقل در این زمینه لطمه به نفت وارد نخواهد ساخت و به نظرم واکنش منفی بدنه وزارت نفت را هم برنخواهد انگیخت به علاوه آنچه رییس جمهور از او می خواهد را نیز برآورده خواهد نمود و مطمئنا نفت و وزیرش نکته ای طنز برای دیگران فراهم نخواهند ساخت.البته امیدوارم بواسطه اعتمادی که رییس جمهور به او دارد و سلامت مالیش و توانی هم که دارد اجازه مداخله در امورش را به دیگران ندهد و خود متناسب با شناختش عمل نماید و همچون بسیاری از وزرای دیگر تایید کننده احکامی که از خارج از حوزه تحت عمرش به او امر می شود نباشد. در تایید سخنانم به نکته ای که دیشب جلایی پور در موردش گفت اشاره کنم که او را مردی محترم و توانمند که از حسن شهرت مناسب برخوردار است توصیف کرد. و به حضار گفت که او مرد متین و سالمی است که از روزگار گذشته در زمان همکاری و حلقه دوستی گذشته می شناسدش

امیدوارم که این داستان گوریده نفت هم آسیبی به مهدی و پدرش واقع نسازد که من دخل مداخل سوء اتهم

+ نویسنده:هادی کحال در چهارشنبه 25 آبان1384 و ساعت 7:41 بعد از ظهر |

بابا ما رفتیم فشار به خودمون آوردیم تازه یک چیز های از این ور و انور یاد گرفتیم که گیر بدیم به سیاست های بخش انرژی دولت. که داره کار خراب میشه! ما بعد از سالها یک موضوعی پیدا کرده بودیم که با تقلب و هزار دوز و کلک بتونیم خودی نشون بدیم ولی اگه این تسلطی رای بیاره ما دیگه دچار مشکل می شیم نه از باب اینکه وزارت نفت خوب می شه دیگه هیچ مشکلی نداره نه از بابی که نمی تونم اینجا بگم دچار مشکل میشم

اعصابم خورده! ما دست تو هر کاری می بریم بازارش خراب میشه اومدیم دانشگاه ، می گفتن هر کی بره دانشگاه وضعش خوب می شه همه تحولیش می گیرن ولی تا به ما رسید همه دانشجویان بیکار شدن اومدیم انجمن اسلامی می گفتن بچه های انجمن اسلامی اول انقلاب همه پست می گرفتن تا ما اومدیم بگیر بگیر شروع شد . اومدیم تحکیم، می گفتن بچه های تحکیم کمتر از معاونت استانداری پستی نمی گیرن تا ما اومدیم بگیر بگیر شروع شد. اومدیم ادوار تحکیم همه دوستان شورا مرکزی پست داشتن و مدیر کلی ، معاونی ، نماینده مجلسی چیزی بودند تا ما اومدیم کار خراب شد همه بیکار شدن و دبیرکل را گرفتن تو خیابون زدنش . راستی اومدیم با رییس دانشگاه علامه رفیق شدیم ، رییس رو از کار بر کنار کردن.

تازه یک چیزی دیگه بگم  از اولش نگفتم تا ما به دنیا اومدیم انقلاب شد. فکر کنم این جمله خودش کافی باشه خلاصه خیلی خوش شانسما هر کی هم با ما به قول کاشونیها قاشوق پسا می کنه یک بلای سرش میاد. خلاصه خدایا خیلی گله دارم !

خدایا اومدیم زن گرفتیم ، خدایا داریم بچه دار می شیم ، خدایا داریم یک کارهای می کنیم اینا رو بیا یک لطفی بکن اغماض کن و بخاطر اونهای که شوهرن ، اونهای که بابا شدن و اونای که اون کار سومی را کردن بی خیال ما شو و نگذار خراب بشه. من از همه شوهرا ، دانشجویان، باباها، تحصیل کرده ها ، انرژی خوندها ُ، انجمنی ها ، تحکیمی ها ، ادواری عذر می خواهم از همه اونایکه یا من بازار اونا را خراب کردم یا نمی دونم شاید اونا بازار منو خراب کرده باشن عذر می خواهم 

+ نویسنده:هادی کحال در سه شنبه 24 آبان1384 و ساعت 3:27 بعد از ظهر |

امروز تمامی خبرگزاریهای جهانی از معرفی سید محسن تسلطی به عنوان وزیر پیشنهادی نفت از سوی احمدی نژاد  خبر دادند تسلطی متولد کاشان در خانواده مذهبی و فرزند یک روحانی سرشناس است تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در کاشان به پایان رسانده و کارشناسی ارشد عمران را در دانشگاه علم و صنعت دانشگاه که آقای رییس جمهور نیز در آن تحصیل نموده اخذ نمود . آقای تسلطی مدتی در فرمانداری کاشان و سپس تا پایان سالهای دهه ۶۰ در وزارت کشور و در استانهای آذربایجان غربی و کردستان مسولیت عمرانی استانداری را به عهده داشته است .هر چند در این دوران مسولیت های ستاد بازسازی جنگ را نیز در کارنامه خود دارد . موفقیت ایشان در استان آذربایجان غربی او را به دایره مدیران نفت کشاند و بیش از ۱۴ سال در تبریز و ماهشهر مشغول کار بوده است و در وزارت نفت از آشنایی خوبی برخوردار است. هر چند بسیاری از خبرگذاریها امروز از حضور او در ستاد معین خبر داده بودند اما مطمنم که وی فردی سیاسی نیست و هیچ علاقه به حضور در ستاد هیچیک از کاندیدا ها نداشت مشی تسلطی مشی عمرانی و تلاش برای ساختن است

تسلطی با شیخ عطار و زریبافان و جلایی پور و احمدی نژاد دوستی قدیمی دارد و تا کنون مسولیت های فراوانی از سوی شورای شهر به او پیشنهاد شده است و وی بدلیل مشی معتدل و خاص خود نپذیرفته است.

به نظر من با توجه به مشی که از او می شناسم مشکلات وزرا جدید در وزارت خانه ها را نخواهد داشت و با توجه به اعتماد رییس جمهور و شناختی که بدنه وزارت نفت از او دارند و جایگاه استراتژیک وزارت نفت که به عنوان یکی از دستگاههای تنظیم کننده روابط خارجی می تواند مورد توافق جریانهای فعال در این بخش باشد.

من اگر بخواهم تسلطی را در یک جمله تعریف کنم او یک کاشونی تمام عیاره البته نه از منظر سوء تعبیری که برای ما میشه 

+ نویسنده:هادی کحال در سه شنبه 24 آبان1384 و ساعت 3:5 بعد از ظهر |

 امروز یکی از دوستان آخرین کلام های از آخرین مصاحبه آقای بشیریه در آخرین روزهای حضورش را در ایران برایم فرستاد.سخنانی که شنیدنش برای بسیاری از دوستان فعال و انگیزه دار به نظرم سخت خواهد آمد و سردی و ناامیدی و یاس را پس از خواندن مشتاقانه حرف های یکی از معدود مدل سازان و نظریه پردازان  علوم انسانی در کشور بر وجود خواننده مستولی خواهد ساخت. اما به گمانم کسانی که از نزدیک ایشان را می شناسند (البته من از نزدیک ایشان را نمی شناسم وصفش را از نزدیکانش شنیدم) زیاد غیرمنتظرانه نخواهد بود. شنیده ام دکتر بشیریه آدم خاصی است بسیار به مرحوم پدرش وابسته و هنوز در شوک و حیرت از فراق پدر است . یک آدم عاطفی شاید مثل گل شمعدانی که زود با روزگاز قهر می کند و گوشه عزلت و دلتنگی می گزیند. گویی پیرامونش هیچ جاذبه ای برایش ندارند و هیچ شیفتگی و دلبردگی محیط و مناسبات و آدم ها برایش ایجاد نمی کند. نمی دانم من که وصفش را از یکی از دوستان شنیدم کلمه برای وصف حالاتش کم آوردم خلاصه یک آدم خاص با نگاه خاص در عین تواضع .شنیدم سالها برای زنده نگهداشتن پدر از غضروف یا استخوان کوسه که می بایست از جنوب تهیه می کرد و آنرا می ساید تا امکان دارویش مهیا شود استفاده می کرده و ظاهرا شیفته پدر بوده و حالا پس از هجرش از همه چیز بریده و مدت طولانی طول خواهد کشید که به روزگار با نشاط گذشته بر گردد. آقای بشیریه به حق، به گردن دانش علوم سیاسی کشور حقی بزرگ دارد و شاید این تنگی فضا برای هنرمندی همچون او بیش از دیگران مضیقه ایجاد نموده و سفر و هجرت را بر قرار و سکون ترجیح داده است.به هر حال نهضت خروج زمانی انقلاب می ساخت ولی امروز نهضت خروج که رواج یافته خروج بر حاکمیت از طریق خروج بر کشور است . ( البته دست ما به گوشت نمی رسد)

به هر سوی

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش            و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

 

متن پیام آن دوست در غربت من:

بامداد يكشنبه هشتم آبانماه، دكتر حسين بشيريه استاد نامدار علوم سياسي دانشگاه تهران به دعوت "مركز مطالعات دموكراسي"، ايران را به مقصد ايالات متحده آمريكا ترك كرد. اندكي پيش از خروج، هفته‌نامه دانشجويي "اينجا" با دكتر بشيريه گفت و گويي انجام داد كه سه شنبه پيش منتشر شد. آخرين جملات آقاي بشيريه در پاسخ به آخرين پرسش خواندني است:

بسياري از مسائلي كه آدم در جواني فكر مي‌كند بسيار مهم است و حتما بايد مطالعه كند، بعدا مثل اينكه آن ها را توخالي مي‌بيند، به طوري كه دانستن يا ندانستن آن فرقي نمي‌كند. مثلا من يادم هست كه سال‌ها صرف خواندن هگل كردم، هم آن زماني كه دكتر حميد عنايت در اينجا استاد بودند و هم زماني كه آكسفورد آمده بودند. ولي الان فكر مي‌كنم كه اين همه سال هگل خواندن به چه درد من خورد؟ و الان دانستن يا ندانستنش فرقي نمي‌كند. شايد هم مسئله اين است كه اصلا علم و دانش مفيد به حال آدم باشد يا آدم برود دنبال زندگي؟ به قول گوته، جمله معروفي دارد كه مي‌گويد: "دوست عزيزم! دنياي تئوري ها دنياي تيره و تاري است. تنها درخت سرسبز زندگي است كه زيباست."

 

یک نکته هم ازپیمان. ع بیاورم که خاطر دوستان تلخ نشود ما یک دوستی داریم بنام پیمان .ع بند خدا همیشه خودشو در هیبت بشیریه می بینه  چند شب پیش یک مصاحبه کرده بود با یک جایی و گفته بود " هی این حسین جون یا حسین خان به من میگه پیمان بیا و مثل ما روشنفکرانه عمل کن ولی من راضی نمی شم و حاضر نیستم عافیت طلبی نخبگانه راپیروی کنم" یک روز در دفتر سازگارا بودیم ایشون هم حضور داشتن سخن از شریعتی شد گفت مشکل من و فلانی اینه که نتونستیم شریعتی رو به شما ها خوب معرفی کنیم.. خلاصه توی این حالاست . خوشا به حالش که اینقدر اعتماد به نفس داره 

+ نویسنده:هادی کحال در یکشنبه 22 آبان1384 و ساعت 11:36 بعد از ظهر |

دو سه ماهی از حضور دولت تازه نگذشته است. دولتی که به واقع طلب تاریخی جریان افراطی راست (همان جریانی که هیچ نقشی در پیروزی انقلاب نداشت) از جمهوری اسلامی است و تا این مطالبه وصول نمی شد آقایان از سرکشی و قداره بندی خود دست بر نمی داشتند هرچند معلوم نیست که پس از آن هم بردارند.

آری در این چند ماه بسیار کوتاه در روند کشور و نظام مدیریتی اخلال و یا پرازیت یا ارور بوجود آمده است از ارتباطات بین اللملی و منزلت بیرونی کشور تا بازار قند و چای، از خرید نانو تکنولوژی تا گرفتن وام ۲۰۰ هزار تومانی قرض الحسنه از صندوق سر کوچه و همه در شگفت و حیرتند از بالاترین مقامات کشوری تا آب حوض کش محله... خلاصه به قول خود راوی، یک سونامی به وقوع پیوست . اما ماها که از پیش به علما اصلاحات از منظر یک شهروند نه چندان جدی می گفتیم باید اجازه داد تا پایگاه اجتماعی راست از درون باز شود و نباید نگران پست ها و موقیعت های سیاسی بود و نباید بحران ها را به تعویق انداخت و خلاصه می گفتیم آقا جون مادرتون بی خیال بشید بگذارید راست افراطی با تصرف دولت از موضع اپوزیسون بیاد پایین و شما هم بسازید با حقوق و پاداش مشاورت در وزارت خانه ها، زیاد از مواضع دوران انتخابات خود پشیمان نیستیم و فکر می کنیم دولت اسلامی یا از افراط به اعتدال باز می گردد یا کله خود و اتوبوسی که سوار کرده را محکم به دیوار می کوبد که در هر دو صورت خوب است و مفید. اعتدال ریزش نیروهای متحد قبل و اعتدال در راس حکومت ایجاد می کند. تصادف کله هم معلومه دیگه خلاصه الخیر مافی الوقعه. حالا اینجا هم بنا ندارم این بحث را باز کنم . بنایم بیشتر تجربه دولت در این چند ماهه:

تقریبا همه یادشونه که در انتخابات از آقای احمدی نژاد نقل شده بود که گفته بودند بورس قمار یا بازارش قمارخونه است ویا همه مون یادمونه که چند هفته پیش یک خبری منتسب به ایشون بود که گفته بود اگه بذارم چند نفری را در این بازار اعدام کنم مشکل این بازار حل می شه اما حالا دیگه حداقل تا آخر عمر ریاست جمهوریش دیگه از این حرفها نخواهد زد و کاری هم نخواهد کرد که دوباره ، این بازار بورس قش بره. البته من توی مطلبی در مورد بورس، زیاد از نقش دولت روضه خوندم اما اگه منصفانه بخواهیم حرفی بزنیم کارشکنیها و مشکلات ساختاری خود بازار بر حدوث چنین شرایطی بی تاثیر نبوده اما یا علیش را آقای رئیس جهمور گفت بنابراین دیگه ایشون یا علی در زمینه طرح حرفهای برهم زننده ثبات بورس از این مدل نمی زند.

تقریبا همه دیدیم که ریئس جمهور کشور در صحن سازمان ملل فقط چیزی که نخواند متن عربی دعایی فرج حضرت صاحب بود و خلاصه همه حضار محترم را به چشم دانشجویان بسیجی علم و صنعت دید و خواند و بعد از چند روز خواندنش از جای دیگر زد بالا و پرونده تا پشت در شواری امنیت رفت.باز ایشون فراموش کرد که ممکنه از داخل یک برنامه داخلی برای روز قدس خبرها درز کنه و هر چه فریاد داشت بر سر اسرائیل کشید و بعدش هم کُولی بازی اسرائیل را هم دیدیم که ول کنه معامله هم نیست.حالا واقعا بر روی یک تحلیل اعتقادی این کار ها رو می کنه یا نه من نمی دونم اینکه گفته می شه یک جایی به متکی قول داده که ظهور امام زمان نزدیک و این رفتارها را در غالب این تحلیل تنظیم می کنه من نمی دونم ولی بعید می دونم این دفعه گازش رو اینجوری در سیاست خارجی بگیره.

به قول این شیخ قدرت  که مورد بی توجهی قرار گرفته قرار بود آقای احمدی نژاد برای هر پستی ۹۵ نفر داشته باشه ولی دیدیم که در انتخاب وزرا چه افتضاحی به بار اومده و نظام مدیریت کشور چه وضعی پیدا کرده البته بد نیست یک مشتی که ۲۴ -۲۵ ساله توی دولت لحاف انداختن برون بیرون ولی جاشون کی می خواهد بیاد اون؟! خلاصه یادمون نرفته که ایشون هر جا میرفت یکی تو سر نفت یکی تو سر دولت های قبلی می زد . آخرش هم دیدیم که نفت بی صاحب مونده هنوز .این واقیعت هم توهم را از سر آقایان پروند و معلوم شد لنگش کون لنگش کون زیاد هم اسون نیست

بحث عدالت و رونق اقتصادی و کم کردن تورم حالا مونده، توی یک مطلب از بنزین نوشتم خلاصه وضع بنزین یک اره بی دسته است که نه می تونند جلو بکشن نه عقب هر کاری بکنن دست و پای خودشون را زخم و زار خواهند کرد من مطمئنم داستان عدالت و رونق و تورم و اقتصاد و معیشت هم تقش تا آخر امسال در میره اگه این سیاست های اقتصادی و ترک تازیهای سیاسی ادامه یابد و پول نازنین نفت بر سر سفره های ملت عزیز بجوشد ته این داستان هم مشخص می شه. معلمان ، کارگران ، کارمندان باید منتظر سایر دستاوردها باشند تا به حقشان برسند

خلاصه مطلب که مشکلات و تنگناههای موجود در برابر دولت که بخشی ساختاری و بخشی خود کرده شریف آقایان است معلمان بزرگی هستند که خودشون  را به نوآمزان تحمیل می کنن و کسی نمی تونه آموزه های اونها را نادیده بگیره. مشکلات اقتصادی و سیاسی و اختلافات داخلی و نگرانیهای خارجی همه مشق های خوبی برای طلب راست از حکومت اند. هر چند مثل همیشه هزینه اش را ملت بیچاره باید بده و ناکارمدیش و فحشش رو دشمنان بخورند اما مجموعه حوادث طی دو ماهه اخیر در تمام سطوح مدیریتی قابل تکرار است و آنگونه که ذکر شد و قطعا به اعتدال بخشی از آقایان و ریزش بخشی دیگر از بدنه و باز شدن و شفافیت بیشتر طیف گشترده راست منجر خواهد شد

+ نویسنده:هادی کحال در شنبه 21 آبان1384 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |

سنت حسنه ای در میانه سالهای دهه 40و 50 در میان برخی از نیروهای سیاسی آن روزگار نقش بسته بود.که توانست بر دایره اثر و قوت نفوذشان بیافزاید . بسیاری از نیروهای جوان و پیش رو آن دوره یا بنا به تجربه تاریخی سایر نیروهای گذشتهِ که نقشی موثر در تحولات اقلیم خود داشتند و یا مبتنی بر فهم خود از شرایط  و یا متاثر از آموزه های مکتبی و مرامی خود، نقد از گذشته چه سیر تحولات و چه نقش نیروها و نقد از تشکیلات خود و ارزیابی برون ده آن و چه نقد از من فردی و خصلت های فردی خود را به گونه مستمر در دستور کار خود قرار دادند که از پس آن بسیاری از تشکیلات ماندگار و موثر آن روزگار پدید آمد. بسیاری در جلسات کوچک ولی موثر از توهم ، منیت و خودبرتر بینی عبور می نمودند .تحولات روزگار سخت آن سالها از پس گوش های افتاده پیر مردها و سکوت در برابر پرخاشهای صادقانه جوانان و شکست منیت فردی و گروهی برآمد. آنان به تجربه در یافته بودند که هر جریانی در نقد از خود و نقد از گذشته پیش رو تر بوده بر تحولات موثرتر و در تاریخ مبرزتر بوده است. تجربه عیان یاسر عرفات در فتح و مائو و لنیین و در ایران ، میرزای جنگل به خوبی تصدیق گر راهشان بود.آنان براین باور بودند تا به تفسیری روشن از گذشته، از خود و محیط پیرامون دست نیابند تغییری مطلوب حاصل نخواهد شد.و لازمه هر تحول موثر و ماندگار ، شناخت و تفسیر پویا از پیرامون است.

و این نکته ایست مغفول در میان بسیاری از نیروهای سیاسی و اجتماعی روزگار ما که بی آنکه به تفسیری واقعی و تصویری روشن از وضیعت موجود رسند شتابان در پی تحولند و به تغییری مفید امید بسته اند.

شرایط جدید کشور پس از اتمام دوره هشت ساله اصلاحات ، بخوبی نشان از الزام این تامل و رجوع به آن سنت حسنه را دارد. ولیکن متاسفانه سخن از تغییر در ساختار و رویکرد و شعارها ی احزاب و تحول در آرایش نیروهای سیاسی می آید بی آنکته تاملی به خود و بضاعت و صناعت خود شود

طرح جبهه دموکراسی و حقوق بشر نیز در این شرایط فاقد چنین پشتوانه ضروری است. و.متولیان آن خویش را از اعمال چنین سنتی مستغنی می یابند. در چنین شرایطی نقد از خود ،خود زنی نامیده می شود و شکست ها محصول عمل دیگران و جبر زمانه و نبود امکانات ارزیابی می گردد . مفهوم نقد اگرچه امری مبارک در بیان و مقال می آید ولیکن در عمل دلگیری و کم لطفی و یا آب به آسیاب جریانات مخالف اصلاح و تغییر برآورد می شود و گویی نقد از خود به تابو ناشکستنی بدل گردیده است.

غالب جریانهای سیاسی نیازی به توقف و تامل نمی یابند وبی باورندکه تا مدامي که نايستاند و نگاهي به اطراف نياندازند و به تفسيري از حال و سير حرکت خود نپردازند و آذقه و توشه فراهم ننمایند توفیقی حاصل نخواهد شد و نمي توان از گام تازه سخن گفت و حرکت کرد و طرحي نو درانداخت و فلک را سقف بشکافت.

در این میان رویکرد دوستان عزیزمان در شورای سابق تحکیم ، که سوی آیینه را به خود و عملکرد دوره سه ساله خویش بگرفته اند در خور توجه و ستایش است. تقدیر و برشماری خیر این عمل قطعا بر ذکر نقد بی نقدی نیروها فائق می آید و هدف این نوشته را منتفع میسازد.

جایگاه و اهمیت دانشگاه در تحولات کشور و میزان تاثیرش در تاریخ معاصر کشورمان و اساسا تمایل به ساختار شکنی و فرو ریزی روابط منسوخ گذشته از سوی دانشگاه و تاثیر پذیری و اقبال ناخواسته نیروهای سیاسی و اجتماعی کشور به شعارها و مطالبات، بر اهمیت این اقدام اعضای سابق و صادق شورای مرکزی تحکیم افزوده است افزوده است. اینکه پس از اتمام دوره سه ساله شورای سابق که با تحولات سنگین و پیچیده و تحمل شدائد فراوان برای آنان و طرح مطالب تازه و رویکرد متفاوتی از گذشته همراه شده ، گشودن بابی مبارک و جسورانه برای تحکیم و سایر نیروها به شرط استمرار و اصرار است

اتخاذ چنین رویکردی از سوی دوستان به نظر می آید در صورت استمرار حامل برکاتی برای جنبش دانشجویی و نیروهای سیاسی باشد که از جمله می توان مختصر به :

 

-            آشنا نمودن منتقدان و مدافعان تحکیم با شرايط و مشکلات پيش رو  و عوامل بازدارنده دفتر تحکيم

-            انتقال تجربه نسل ها به نسل هاي ديگر و آينده گان و اتصال فعالان دانشجویی در نسل های مختلف با یکدیگر

 

-      ضبط سير تاريخي حرکت دانشجويي براي انتقال به نسل آينده از طریق مکتوب نمودن ديالوگ ها و گفتگوها در مورد فضايي دانشجويي کشور در دوران های مختلف و شناخت نقاط ضعف و قوت رویکرد ها و استراتژیهای اتخاذ شده از سوی فعالان هر نسل و شناخت فضای زیست متولیان جنبش دانشجویی در هر دوره که به انباشت تجربه و شناسنامه دار شدن جنبش دانشجویی یاری می رساند

 

-       ايجاد امکان نقد و رفع رودبايستي هاي موجود و فضا شکني براي ايجاد نقد از خود به صورت مکتوب و شکستن تابو نقد از خود براي جريانهاي سياسي و اجتماعي، که جریان دانش جویی را به عنوان پیش تاز این ضرورت تاریخی مطرح نماید

-      تقويت مجموعه انجمن های اسلامی دانشجویی و ممانعت از خلط مباحث متعهدانه از مباحث سهم خواهانه و مباحث تخريبي و مرزبندی میان این سه رویکرد به انجمن ها و افزایش هزینه طرح مباحث سهم خواهانه در مجموعه دفتر تحکیم که به کاهش طرح مباحث سهم خواهانه و تخریب گرانه منجر شود

-      افزایش همبستگی در ميان فعالان انجمن ها و همچنین بازافزايي اعتبارو اعتماد دانش جويان و ساير نيروها براي جريان دانشجويان و افزايش برد موثر جريان دانشجويي در میان خانواده تحول خواهی ایران

-      اصلاح فرايندها و رويه های اتخاذ شده در مجموعه دانشجویی از طریق نقد مستمر و اتخاذ مکانيزيم نقد پويا و الزام به تکرار و پایبندی به این فرایند از سوی فعالان هر دوره

-      گسترانیدن سفره نقد و افزایش احساس نزدیکی و تعهد به برای سایر نیروها در قبال جریان دانشجویی و استفاده ازگستره اي از ديدگاهها و باز گذاشتن عرصه استفاده از دانش و تجربه سایر نیروهای متعهد سیاسی و اجتماعی کشور و همگرایی بیشتر دانشگاه و نیروهای فعال در کشور

را می توان به عنوان فواید این اقدام بر شمرد به امید فراگیری و استمرار و درک ضرورت نقد از گذشته و نقد از خود در میان تمامی نیروهای سیاسی کشور

 

 

 

 

 

 

+ نویسنده:هادی کحال در دوشنبه 16 آبان1384 و ساعت 11:52 بعد از ظهر |

سونامی انتخابات نهم همچنان قربانی می گیرد و بورس، کشته فتاده دیگری است . چشمان حیران ایرانیان هر روز سیاهه قربانیان سونامی را بلند تر از پیش می یابند. حال چنانچه بخواهیم براین سیاهه مویه کنیم و ذکر مصیبتی بخوانیم فرصت و حوصله ای بس بزرگ می طلبد و بضاعت کافی برای نگارنده که از آن بی بهره است.

اقتصاد، سیاست و اجتماع و معیشت هر یک به فراخور شأنشان از پیامد این سونامی شبانه بهر مند شدند .افزایش تنش بیهوده و حرکت به سوی انزوا بیشتر در سیاست خارجی، تعلیق دولت و کارگزارانش و افزایش فاصله میان راهبران و مجریان دولت و فرار سرمایه ، افت تولید و سرمایه گذاری و کاهش رونق اقتصادی و مبادلات تجاری در کنار چشم انداز مخدوش از آینده و نامطلوب از امکان حیات اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی همه برآمده از آن سونامی بود که پیش از وقوعش مؤجدینش انذار ش را می دادند.

آنگونه که ذکر شد بنا به توضیح این همه در این مجال نیست. اما تحولات اخیر در بازار سرمایه ، توجه این نوشته را به خود جلب نموده است

انتخاب آقای احمدی نژاد و طرح مباحث بنیادگرانه سیاسی در دوران انتخابات و عملکرد اقتصادی همرزمان ایشان در مجلس ، نمایۀ از ستیز با مظاهر سرمایه داری و فرهنگ بوژازی و تمرکز دولت سالارانه در اذهان فعالین اقتصادی در عرصه عمومی ایجاد نمود. بسیاری در بورس و سایر حوزه های اقتصادی اطمینان داشتن که هاشمی پیروز مناقشه روحانیت و نظامیان است و در به پاشنه دوران خاتمی حداقل خواهد چرخید . که نتیجه آن نشد که می خواستند و انتظار داشتند. این داستان در روابط خارجی هم و حتی در بین نیروهای سیاسی و اجتماعی هم عینا تکرار شد و ترسی و توهمی از ترس و وحشت بر آنان مستولی شد .راهی برای بسیاری ترسیم شد که راه یابی یک چهره از بنیادگرایان که در نوک تیز اصولگرایان نشسته است حیات با مشکل گذشته را به ممات تبدیل خواهد نمود بنابراین پس از اعلام نتایج چمدانهای بسیاری بسته شد و ایرلاین های خارجی مشتریان زیادی را به کشورهای اطراف منتقل نمود . بخشی از سرمایه ها خارج و راه ورود سرمایه هم مسدود شد .رونق بی سابقه در صرافیهای دبی و افزایش ناگهانی بهای زمین در امارت به خوبی این انتقال و خروج را نشان می دهد. سرمایه داران داخل مانده نیز به سکون پیش از انتخابات خود افزودند تا نتیجه مشخص تر شود. بی اعتمادی در روابط خارجی نیز تشدید شد و سخنرانی ریئس جمهور در مجامع داخلی و خارجی این ترس و ناامیدی داخلی و خارجی را بطور مداوم فزونی می بخشید. سایه شوم پرونده هسته ای نیز به یُمن حضور آقای لاریجانی و هیات همراه و حضور ریئس جدید جمهور سنگین تر می شد. تا آنجاکه پرونده هسته ای ایران تا پشت در شورای امنیت رفت و آنجا ماند ، با هزاران سوال از عاقبت امر آن برای شهروندان. بنابراین حلقه بی اعتمادی و ناامیدی به آینده تنگ تر می شد و نبود انگیزه برای کار و تولید و ورورد سرمایه در این حلقه تنگ زمینه های مناسب بروز شرایط اینچنینی را مهیا می ساخت. از سوی دیگر مواضع و انتقام گیری از کارگزاران قدیم دستگاه اجرایی انگیزه تلاش برای بهبود شرایط از آنان را سلب نموده و حتی بعضا عدم همکاری و یا کارشکنی هم چاشنی معارفه دولت خود تحمیلی جدید بود.هر چند دولت تازه نه از رغبت و تمایل نخبگان برخوردار بود نه از مشروعیت آنان ، بنابراین رونقی در اقتصاد همی یافت نمی شد تا سودی برآید و بر آسیاب بورس بنشیند. ریئس بورس که صراحتا از هاشمی حمایت نموده بود بلافاصله بعد از اعلام نتایج استعفا داد، هر چند این کناره گیری علنا اعلام نشد.

از طرفی دیگر سیاست ها و برنامه مشخصی هم دولت  در هیچ حوزۀ خصوصا اقتصاد ارایه نداد، آنچه بود شعار و انتقاد از گذشته ، گزاره ایجابی از دولت اسلامی ساطع نشد و آنچه بود نفی گذشته . بنابراین همه در تعلیق بودند و هستند و این خود به ناپایداری شرایط می افزود و فشار رکودی به اقتصاد وارد می نمود.

طی دوران گذشته بازار بورس رشد غیر متعارف و حیرت آوری را تجربه نموده بود و تحرکات کاذب هلدینگ های معظم بورس و هجوم نقدینگی سرگردان  ملت ، رتبه بالای به بورس داد بنابراین این حباب تنها به سوزنی نیاز داشت تا بترکد. و عملکرد چند ماهه اخیر دولت و شرایط پیش آمده جوال دوزها را بر سر حباب نشاند.

مبنای 10000 برای شاخص کل بورس به اعتقاد بسیاری برای بیان کف شاخص ، معیاری کاذب بود که بدلیل رشد بیش از اندازه قیمت ها بوجود آمده بود . تحولات شتابان اقتصاد ایران و به بار نشستن بانک ها و بیمه های خصوصی و عرصه گشوده شده برای شرکت های سرمایه گذاری در بورس در کنار اقبال عمومی ملت در خلق چنین وضعیتی موثر بود شاخص کل در سال گذشته تا 13200 نیز رسید و تقریبا همیشه با اغماض از بعضی از شرایط و مناسبت های خاص ، نمودار روبه رشدی را از شاخص کل نمایش می داد تعداد سهام مبادله شده در سال گذشته تا 26216778 رسید این رقم اکنون 22193516 است معادلات روزانه بورس در این روزها به 200 تا 300 میلیون تمان رسیده است که این یعنی تعطیلی کامل بورس .

هنگامی که شاخص کل 4 رقمی می شود و از کف مشخص شده اش افول می نماید به معنی زیان و عدم انتفاع سرمایه از سود در حقیقت هزینه فرصت سرمایه را به میزان افت از نقطه سربه سری ، بسیار بالا می برد اگرچه شاید سهام خریداری شده در گذشته از قیمت کمتری نسبت به اکنون برخوردار باشد ولی ارزش روز سهام رشد منطقی و مورد انتظار و متعارف را نداشته است و سرمایه بدلیل نرخ رجحانی که طی زمان دارد از رشد لازم برخوردار نبوده است. بنابراین این افت، زنگ خطر عقب گرد بازار به ساکنان آن است. بنابراین چنانچه این افت تداوم یابد و نشانه از تغییر و بهبود یافت نشود طبیعی است برای جلوگیری از زیان بیشتر مبادلات راکد و یا تمایل برای خروج از بازار افزایش یابد که این خود به تشدید نا پایداری در این بازار کمک می کند

زمانی که حباب ترکید حدود سه میلیون سهامدار خُرد در کنار سازمانهای معظم بورس سرمایه حدود 9 میلیارد دلار را فنا شده یافتند و ترکیدن حباب 9 میلیارد دلار را با خود به هوا فرستاد. و بازاری که روزگاری از توفیق و اقبال بی سابقه برخوردار بود  رکود و تعطیلی را در مدت کوتاهی تجربه کرد .هر چند دولت تلاش نمود مسکن های به بازار تزریق کند و بانک ها و صندوق های قرض الحسنه را به امداد بفرستد اما این اقدامات بی فایده بود

سونامی انتخابات، همان بی تجربگی و ناامیدی و نا اطمینانی و بی رونقی و تبخیر سرمایه و تصلب شریان اقتصاد را به همراه داشت . دولت جدید به جای آنکه بدنبال احیا اعتبار دولت در نزد بدنه خود ، کارشناسان و نخبگان و کسب وجاهت ملی و بین المللی باشد ، بی توجهی ، بی تجربگی و توهم و عوامزدگی و عوام فریبی را در دستور کار خود قرار داده است و به جای آنکه عنصر اعتماد به خریداران را اعطا کند و به دلجویی و یا حتی در برخی از حوزه ها رفع سوء تفاهم بپردازد بطور مداوم برای خود و کشور ماجرا می آفریند.بورس برای حیات نیازمند اعتماد ، ثبات و سرمایه و رونق اقتصادی و فراغ بال از مزاحمت دولت و مشخص شدن سیاست ها و برنامه های اقتصادی دولت دارد نه اعدام چند نفر فعال در بازار سرمایه، سرمایه سرگردان کشور به بازاری نخواهد رفت که مجریان کشور آنرا به چشم قمار خانه ببیند.بنابراین افت بیش از این شاخص ها تا دامنه 7000 کاملا در این شرایط مورد انتظار کارشناسان خواهد بود.

+ نویسنده:هادی کحال در پنجشنبه 12 آبان1384 و ساعت 4:57 قبل از ظهر |
Powered By
BLOGFA.COM
BLOGFA> Balatarin